سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز
نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات
پدران هم...........
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت
انجام شود.........
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و
پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند......
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.....
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه
چیزی است كه خود آن را می سازد........
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه
دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم
دوست داشته باشیم........
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان
اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می
دهند.......
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه
بدترین دشمن وی است......
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات
بزرگ را با قلب.........
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار
هرگز نمی توان عشق ورزید........
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از
خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد.........
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب
نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.......
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و
كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار
آفت می شود.........
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین
لذت دنیا است
...........
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.........
پي نوشت : اول اينكه اين پست با پستهای قبلی يه كم متفاوت بود و حيفم اومد كه اين جمله ها رو نخونين ....... راستشم اينه كه با خودم گفتم كه ملت چه گناهي كردن كه بايد نوشته هاي منو بخونن ........
دوم اينكه ببخشيد كه دير به دير آپ ميكنم ..... سرم يه كم شلوغه ..... يه كمي هم تنبلي مي كنم ....خوش باشيد
* اظهار عشق پاك را گناه مي نگرند،گناهي كه در نزد خداي پسنديده است .......
* بر سر جواناني مي كوبند كه براي فرار از گناه شهوت به دنبال عشق پاك خويش مي روند .......
*عشق را گريستن بر سر قبر مردگان مي دانند و ايمان را خواندن دعاهائي كه معنايش را نمي دانند .....
* چنان مي پندارند كه عاقل كسي است كه عاشق نشده و ديوانه كسي است كه در عشق افتاده ......
* تكيه كلامشان خدا و نيكي و آگاهي و عدالت است و رفتارشان ريا و بدي و جهالت و غرور ........
* دم به دم بر طبل معنويت مي كوبند ، طبلي كه خود صداي آنرا نمي شنوند ........
* عشق را مخالف دين ميدانند و دين را راه رسيدن به خدا ...... خدائي كه خود عشق را آفريد ......
* مي گويند چشمان عاشق را عشق كور كرده ولي نمي گويند كه غرور و غيرت بيجا و بيش از حد خون را از مغزشان بريده و فكر را از سرشان پرانده .......
* مي گويند كه اسلام واقعي ديني است آزاد با چند محدوديت براي بهتر زيستن ( كه چنين نيز هست ) ولي براي خود اسلامي ساخته اند با محدوديت هاي زائد و مقداري آزادي اجباري ......
* خود ، خداي شده اند ديگران مخلوق،خود گنهكارند و ديگران جهنمي،خود مسلمانند و ديگران كافر !!!!!
* از ياد برده اند محّمد(ص) و خديجه(س) را ،علي (ع) و فاطمه (س) را ، فقط خود را به ياد دارند .......
* چون خود عاشق نشده اند ، عشق را مي نكوهند ؛ چون خود دوست نداشته اند اظهار محبت را گناه مي دانند .......
* نمي دانند كه عاشق براي رسيدن به معشوق ، همواره دعا مي كند و ياد خدا را در دل دارد .......
* چون خود واقعا عاشق نشده اند ، شيريني هجران را نمي دانند و از شادي وصال خبر ندارند ........
* نمي دانند كه عاشق پس از رسيدن به معشوق ، به خاطر محبت خدا در راه رسيدن به او ، عاشق خدا نيز شده است ....
* اگر خودشان عاشق شده بودند ، شايد عاشقان را به سخره نمي گرفتند .......
* و در آخر نمي دانم چرا نمي گويند كه :(( مجنون تكه اي است ناقص ، كه با ليلي تكميل مي شود ))
پي نوشت ها:
۱- سلام بر همه ....... اين دومين سري ازنوشته هاي خودم بود...... حالا اگه ديدين يه كم تنده بدونين كه من از رياكاري متنفرم......منظورم هم افراد رياكاره ......ميبينم كه دارم از وبلاگ فراريتون ميدم !!!!!
۲- اينائي دارم مي نوشتم و هنوز هم دارم مي نويسم ديده هاي عيني خودم هستند ..... كاش اين جور چيزها نبودند و من هم نميديدم و نمي نوشتمشون .......
۳- راستي ..... بعضي ها گفتن كه اينارو خودت ننوشتي ...... منم ميگم كه اگه كسي عين اينارو جائي ديده، بهم بگه تا بهش جايزه بدم ......
مي خواهم بنويسم از اين جهان ولي نمي توانم ...... خسته ام از دعواها و مجادلات بين عقلم و دلم
* دلم مي گويد از جهان بنويس ، جهاني كه زيبايي در آن موج ميزند ......
ولي مغزم مي گويد كه كه از ظلم جهان و جهانيان بنويس كه خداوند رحمان را هم عاصي كرده !
* دلم مي گويد از روزگار بنويس كه همه وجود تو بدان ميگذرد .....
ولي مغزم مي گويد از گذر زمان بنويس كه هميشه تو را در حسرت ديروز نگه ميدارد !
* دلم مي گويد از كعبه بنويس كه ميعادگاه همه عالم است ......
ولي مغزم مي گويد از كساني بنويس كه كه طواف مي كنند و خدا را نمي بينند و مي پندارند كه
كعبه كليد بهشت است ولي نمي دانند كه بدون كار نيكو بهشتي در كار نيست و بدون خدا هم
كعبه خانه سنگي بيش نيست !
* دلم مي گويد از انسان بنويس كه مخلوق برتر خداست .......
ولي مغزم مي گويد از انساني بنويس كه كه خالق خويش را فراموش كرده و همه جا را به فساد كشانيده!
* دلم مي گويد از خوبي بنويس تا روحيه زندگي كردن بيابي ......
ولي مغزم مي گويد از كساني بنويس كه قدر خوبي را نمي دانند و نا اميدمان مي كنند !
* دلم مي گويد از پدر و مادرت بنويس كه دوستشان داري .......
ولي مغزم مي گويد كه روزي خواهد آمد كه آنان را نيز فراموش كني !
* دلم مي گويد از طبيعت بنويس كه چقدر زيباست ......
ولي مغزم مي گويد از طبيعتي بنويس كه بدست مخلوق برتر خدا ؟ مريض احوال است ......
* دلم ميگويد از جامعه اي بنويس كه مردماني مهربان و صميمي دارد .....
ولي مغزم مي گويد از جامعه اي غرق در تجمل و خودخواهي بنويس كه حسادت كورشان كرده و
انصاف را از دلشان ربوده !
* دلم مي گويد از آسمان بنويس كه بي انتهاست ......
ولي مغزم مي گويد از آسماني بنويس كه هم نور دارد و هم تاريكي ، هم عذاب دارد و هم رحمت !
* دلم مي گويد از كسي كه عاشقش هستي و بيشتر از خودت دوستش داري بنويس ......
ولي مغزم مي گويد ...... مغزم ...... هيچ ندارد كه بگويد ، چون كه عشق را نمي فهمد ،
فقط اسمش را شنيده ولي تا به حال همانند قلب لمسش نكرده !
شما بگوئيد كه من با اين دو چه كنم؟
پي نوشت : اين اولين سري از نوشته هاي خودم بود كه داشت تو دفترم خاك ميخورد ...... تو آپ بعدي هم يه
سري ديگه از نوشته هاي خودم رو ميذارم كه شايد از اين ويلاگ فراريتون بدم ......
At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:the ''L I T T L E'' things.
چیزهای کوچک
As you might know, the head of the company survived
that day because his son started kindergarten.
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
Another fellow was alive because it was
his turn to bring donuts.
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
One woman was late because her
alarm clock didn't go off in time.
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!
One of them
missed his bus...
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
One spilled food on her clothes and had to take
time to change.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
One's
car wouldn't start.
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
One went back to
answer the telephone.
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
and didn''t get ready as soon as he should have.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.
One couldn't
get a taxi...
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
The one that struck me was the manwho put on a new pair of shoes that morning,
took the various means to get to work
but before he ! got there, he developed
a blister on his foot.
He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid.
That is why he is alive today.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!
Now when I am
stuck in traffic,
miss an elevator,
turn back to answer a ringing telephone...
all the little things that annoy me.
I think to myself,
this is exactly where
God wants me to be
at this very moment..
به همین خاطر هر وقت
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه
من زنده بمانم.
Next time your morning seems to be
going wrong,
the children are slow getting dressed,
you can''t seem to find the car keys,
you hit every traffic light,
don''t get mad or frustrated;
God is at work watching over you!
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست
ادامه مطلب...

به این تست شك نكنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است كه این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً كار دشوارى نیست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنید. یك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانید امتیازهایى كه گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع كنید:
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنید،
ج _ یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،
د _ یك پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك
۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یك دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات
سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)
سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)
سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز
پاسخ----------------------------------------------------------------------------
نتیجه گیرى
* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت
سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى كنند و به ظاهر مى گویند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و
نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.
* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریك پذیر مى دانند، بدون فكر عمل مى كنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته
مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از كار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل
مخاطره مى دانند. كسى كه همه چیز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.
* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید : به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بینند.
شما دائماً مركز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر
هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنید و در همان شرایط و در صورت لزوم
بهترین كمك بر اعضاى گروه هستید.
* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد : بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما
باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى كنید. اما اگر
با كسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه
سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنید.
* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت كش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى
نهایت ملاحظه كار به نظر مى رسید. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و
براساس تحریك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب كارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى
گیرید.
* و اگر كمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه همیشه سایرین به عوض او
فكر مى كنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمایل به درگیرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.
صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!
۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…![]()
۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )![]()
۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.![]()
۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام
داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی
دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای
مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت میکنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم
ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم
در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو
اینها چه باشد تو منی وین وصف عامت میکنم
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر
بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف
یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم
گر سالها ره می روی چون مهرهای در دست من
چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت میکنم
ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من
جان را غلاف معرفت بهر حسامت می کنم
سهراب ، گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی ......
گفتی جور دیگر باید دید ! دیدم ولی .........
گفتی زیر باران باید رفت ! رفتم ولی .........
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را دید ، نه نگاه دیگرم را .........
فقط طعنه ای زد و خندید و گفت : دیوانه ی باران زده !
آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تب دار بیابان بکشم
راستی درباره آهنگ وبلاگ هم نظر بدین
صبح است.
گنجشك محض
مي خواند.
پاييز، روي وحدت ديوار
اوراق مي شود.
رفتار آفتاب مفرح حجم فساد را
از خواب مي پراند:
يك سيب
در فرصت مشبك زنبيل
مي پوسد.
حسي شبيه غربت اشيا
از روي پلك مي گذرد.
بين درخت و ثانيه سبز
تكرار لاجورد
با حسرت كلام مي آميزد.
اما
اي حرمت سپيدي كاغذ !
نبض حروف ما
در غيبت مركب مشاق مي زند.
در ذهن حال ، جاذبه شكل
از دست مي رود.
بايد كتاب را بست.
بايد بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه كرد، ابهام را شنيد.
بايد دويدن تا ته بودن.
بايد به بوي خاك فنا رفت.
بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد.
بايد نشست
نزديك انبساط
جايي ميان بيخودي و كشف.
سهراب سپری
ضرب المثلهای چینی
* آنکس که جرأت مبارزه در زندگی را ندارد ، بالاجبار طناب دار را به گردن می اندازد .
*آنکس که در هر جا دوستانی دارد ، همه جا را دوست داشتنی می یابد .
* راستی یگانه سکه ایست که همه جا قیمت دارد .
* موقعیکه دهانت می خورد بگذار با شکمت مشورت کند .
* مردان در اوقات خوشبختی نسبت به سایر افراد همدردی نشان می دهند و زنان در اوقات بدبختی .
* هیچ وقت بیش از زمانیکه سر و کارمان با احمق است احتیاج به هوش زیاد نداریم .
* بدبختی آن نیست که می توان از آن بر حذر بود ، بلکه آن است که گریزی از آن نیست .
* هنگامیکه خشم حرف می زند عقل چهرۀ خود را می پوشاند .
* همیشه دزدی وجود دارد که دزد دیگر را غارت کند .
* مردیکه کوه را از میان برداشت ، کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد .
* آنکه دربارۀ همه چیز می اندیشد ، دربارۀ هیچ چیز تصمیم نمی گیرد .
* عمارت بزرگ را از سایه اش و مردان بزرگ را از سخنانشان می توان شناخت.
* انسان موفق لاقید نیست و انسان لاقید موفق نیست .
* اگر به خاموش کردن آتش می روی ، لباس غلفی بر تن مکن .
* با ثروت می توان بر شیاطین فرمانروایی کرد . بدون ثروت حتی نمی توان بره ای را احضار کرد .
* مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می کنند.
* «عجله» کاری را که «احتیاط» قدغن کرده انجام می دهد.
* یک مرد بزرگ عیوب مرد کوچک را نمی بیند.
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد
می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
نیست یاری تا بگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای
زخمه ای تا برکشم آواز خویش
برلبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی آشنا بازش کنید
کودک دل رنجه ی دست جفاست
با سر انگشت وفا نازش کنید
پر کن این پیمانه را ای هم نفس
پر کن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کز شور می
باز گویم قصه افسون او
رنگ چشمش را چه میپرسی ز من
رنگ چشمش کی مرا پا بند کرد
آتشی کز دیدگانش سر کشید
این دل دیوانه را دربند کرد
از لبانش کی نشان دارم به جان
جز شرار بوسه های دلنشین
بر تنم کی مانده است یادگار
جز فشار بازوان آهنین
من چه میدانم سر انگشتش چه کرد
در میان خرمن گیسوی من
آنقدر دانم که این آشفتگی
زان سبب افتاده اندر موی من
آتشی شد بر دل و جانم گرفت
راهزن شد راه ایمانم گرفت
رفته بود از دست من دامان صبر
چون ز پا افتادم آسمانم گرفت
گم شدم در پهنه صحرای عشق
در شبی چون چهره بختم سیاه
ناگهان بی آنکه بتوانم گریخت
بر سرم بارید باران گناه
مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز
مردی آمد قلب سنگم را ربود
بس که رنجم داد و لذت دادمش
ترک او کرد چه می دانم که بود
مستیم از سر پرید ای همنفس
بار دیگر پرکن این پیمانه را
خون بده خون دل آن خودپرست
تا به پایان آرم این افسانه را
فروغ فرخزاد
عشق یعنی اینکه:برای هر کسی می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی برای اون می فرستی!![]()
عشق یعنی اینکه:دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس ام اس بزنی.![]()
عشق یعنی اینکه:دائم موبایلت رو چک می کنی،نکنه از اون اس ام اسی رسیده باشه!![]()
عشق یعنی اینکه:همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!![]()
عشق یعنی اینکه:شب هایی که اس ام اس ها نمی رسن،واقعا اعصابت خرد می شه!![]()
عشق یعنی اینکه:یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی،هم به خط ایرانسل،هم به خط تالیا و هم به...![]()
عشق یعنی اینکه:هر وقت یک اس ام اس دیر می رسه،چند بار دیگه سند می کنی،شاید اونا زودتر برسن!![]()
عشق یعنی اینکه:پشت سر هم به اون تک می زنی تا اس ام اس ها برسن.![]()
عشق یعنی اینکه:گاهی وقت ها که واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری،اس ام اس خالی می فرستی تا بفهمه به یادش هستی!![]()
عشق یعنی اینکه:هر جایی که یک جمله عاشقانه یا زیبا دیدی،سریع برای اون اس ام اس می کنی.![]()
عشق یعنی اینکه:قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه!!!![]()
عشق یعنی:دو هزار اس ام اس در ماه!![]()
عشق یعنی:بیماری ای که همه می گن دچارش شدی.![]()
عشق یعنی:اعتیادی که همه می گن به اس ام اس زدن پیدا کردی!![]()
عشق یعنی:اخر شعر های این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چقدر عاشقشی!![]()
عشق یعنی:زندگی
عشق یعنی:این که غمگین ترین انسان روی زمینم وقتی که از تو دورم
هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
مشایخ وهابی که به صدور فتواهای قتل و کشتار مسلمانان و پیروان اهل بیت (ع) مشهور هستند، فتواهای خنده داری نیز صادر می فرمایند! که خواندن آنها خالی از لطف نیست...
ـ پوشیدن کمربند ایمنی حرام است! زیرا مانع قضا و قدر می شود!!!
ـ شستن گوشت قبل از پختن بدعت است.
ابن تیمیه: شستن گوشت بدعت است، چنانکه اصحاب پیامبر رضوان الله علیهم در عهد پیامبر(ص) گوشت را بدون شستن می پختند و می خوردند.
ادامه مطلب...
امشب
در یك خواب عجیب
رو به سمت كلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی او صاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یك وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچكی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز، سر خواهد رفت.
ریشه زهد زمان خواهد پوسید.
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آینه خواهد فهمید.
***
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تكان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.
***
ته شب، یك حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد كرد.
***
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.
سهراب سپهری
چند جمله شاعرانه و عاشقانه از دکتر علی شریعتی
۱- وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود
۲- دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
۳- دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
۴- اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
۵- به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد
اول اینکه سلام، بعدش اینکه ببخشید که دیر آپ میکنم آخه کار دارم و نمیرسم. بعد از اون اینکه نظرتونو درباره آهنگ وبلاگ و این مطلب آخری بنویسید، راستی چند تا عکس ورقه های امتحانی چند تا دانشجو توی ادامه مطلب هست که دیدنشون خالی از لطف نیست . درباره عکسها هم نظرتونو بگین ![]()
![]()
ادامه مطلب...
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم .
مرا تنها بگذار
ای چشم تب دار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها بگذار.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار وپود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشمم اویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست!
اورا بگو :نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی ارامم.
جهنم سرگردان!
.
.
.
مرا تنها بگذار .......
سهراب سپهری
بانوی قصه های شبانه ! ترانه پوش !
بنشین کنار من ، غزلی تازه دم بنوش !
بنشین کنار من ، نفسی تازه کن ، بخواب
در من بپیچ دختر زیبای دیرجوش !
با من بجوش ! قُل قُل صد بوسه ! غلغله !
غوغایی از تو می شود این شب ، شب خموش
در من شبیه کولی شبگرد کوچ کن
بگذار کوله بار دلت را به روی دوش
چوپان واژه واژه من باش در شبی
که می رسد صدای شغالان از آن به گوش
بردار باز نی لبک باد را ؛ بزن
از میش ِماه ، شیر ِجنون و عطش بدوش !
رو کن به آسمان ، به زمین اقتدا نکن
در کار گِل نباش ، برای دلت بکوش
مردم به فکر قصر شنی روی ساحل اند
عاشق به فکر وسعت دریای روبه روش
پارو بزن ! نه... منتظر بادها نباش !
یک قایق است و کثرت امواج پر خروش !
هی غصه می خوری که چه؟!...عشق از سرم گذشت !
ما نیستیم مشتری شهر غم فروش
پالان غم کج است ، تو بر رخش عاشقی
بگذار زین و بگذر از این قاطر چموش !
عشق است شوکران و بمیریم اگر : شهید !
غم ، سم خودکشی حقیرانه : مرگ موش !!
و چند جمله زیبا:
- اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش میافتی
- لذتی که در فراق است در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست اما در وصال بیم فراق
- زندگی كتابی پر حادثه است هیچگاه به خاطر یك برگش كل كتاب را پاره نكن
- عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سیر نمی كند
- گر فلک نشناخت قدر ما دلا عیبش نکن ابله ارزان میفروشد گوهر نایاب را
- وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید .
- امید همان قدر برای انسانها اهمیت دارد که بال برای پرندگان
- هرگز نمی توانید به سوی موفقیت گام بردارید ، مگر این که آمادگی شکست را نیز در خود سراغ داشته باشید
- اگر می خواهید مردم درباره شما خوب فکر کنند از خودتان تعریف نکنید
- نخستین گام به سوی دانایی این است که بدانیم نادانیم
و در آخر اینکه نظر یادتون نره و ثانیا اگه زحمتی نیست یه کلیکی روی این تبلیغات توی وبلاگ بکنین.به خدا زندگی خرج داره. روزی فقط یه کلیک.دعاتون میکنم و علی یارتان باشد
احمد آقا: محمد جان پسرم , دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
محمد: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
احمد آقا: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
محمد: آهان اگر اینطور است ، قبول است
احمد آقا به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
احمد آقا: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
احمد آقا: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره احمد آقا به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
احمد آقا: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
احمد آقا: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود ...!
* نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نميرود اين آرزو مر
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
------------------------------------------------------------------------------
و بازهم چند سخن زیبا و ارزشمند:
*** وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره؟؟؟؟؟
خیلی ساده است.....
*** اگر خداوند آرزویی را در دل تو وانداخت , بدان كه توانایی رسیدن به آنرا در تو دیده است
***هر چه روح به خدا نزدیکتر باشد، آشفتگی اش کمتر است.
زیرا نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره، کمترین تکان را دارد
*** هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند
*** قلبت را همیشه برای آرزو کردن باز نگه دار. تا وقتی آرزویی در دل داری امیدوار هستی و تا زمانی که امید داری می توانی از زندگی لذت ببری.
*** رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است
*** افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند
نظرت رو درباره مطالب بگو ![]()
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من
می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین
غذای جهان را می دهد.
می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
های جهان مال توست.
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من-دل مغرورم-پرید و پنجه به خالی زد
که عشق-ماه بلند من-ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگر چه لحظه ی دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دوخطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزیست که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
حسین منزوی
-----------------------------------------------------------------------
و باز هم چند سخن زیبا:
*** تلاش کنیم ندیدها را ببینیم، دیدن آنچه که همه می بینند هنر نیست.
*** ماموریت ما در زندگی بی مشکل زندگی کردن نیست، با انگیزه زندگی کردن است.
*** رودخانه های عمیق تر، آرام ترند.
*** برای پناهندگی به درگاه خدا نیاز به ویزا نیست.
*** به خدا توکل کن، کفایتت می کند.
*** دیگر به خدا نمی گویم مشکل بزرگی دارم، به مشکلم می گویم خدای بزرگی دارم.
نظرت رو درباره مطالب بگو.....
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو
میآیی و میافکند چا کم به جیب عافیت
شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان
آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو
فرسوده سرها در رهت در هر سری صد آرزو
وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن
کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو
وحشی بافقی
---------------------------------------------
سخنانی بسیار زیبا و به درد بخور
***امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
***اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
***خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
***انتخاب با توست،میتونی بگویی:صبح بخیر خدا جان
یا بگویی: خدا بخیر کنه صبح شده
نظرت رو درباره مطالب بگو....
چه یارانی که صحرا و سراب است
تورا عادت به لبخنده گذشتن
مرا عادت به زنجیر و عذاب است
من بیکس به نا اهلان گرفتار
تو را در رفتن از پیشم شتاب است
نگاهم کن دمی همچون گدایان
نگاهی آنچنان بر من صواب است
به این خانه نمی گویم بیاسا
نگاهش کن که ایامش خراب است
زیارانم جدا ماندم به غربت
کنون می گریم و منزل در آب است
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
----------------------------------------------------------------------------------
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
----------------------------------------------------------------------------------
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
-----------------------------------------------------------------------
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی
در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر
تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛
اول آنکه کچل بود، دوم
اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-
اینکه در آن سن و سال، زن داشت.
!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می
گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه
زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم
و تازه فهمیدم که :
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
نظرتو درباره این مطلب بگو!!!!!

